صبح عاشورا روزعاشورا امام حسین(ع) پس از آن که نماز صبح را با یارانش خواندخطبه ی کوتاهی خواندوپس ازشکر وستایش خدا به اصحابش فرمود((خدا امروزاجازه داده که شما ومن کشته شویم پس باید شکیبا باشید 0)) پس حسین (ع) اسب رسول خدا را- که مرتجز نام داشت –سوارشد واصحاب خود را برای پیکارآماده کرد0آن ها سی ودوسوار وچهل پیاده بودند0از امام باقر روایت شده که چهل وپنج سوارو صد پیاده بودند0اعداد دیگری به جز این ها هم روایت شده است0حسین(ع) سمت راست لشکر را به زهیر بن قین سپرد و سمت چپ را به حبیب بن مظاهر و پرچم را به برادرش عباس داد0آنها جلوی خیمه ها صف بستند0دستور داد هیزم هایی را که در خندق پشت خیمه ها ریخته بودند آتش بزنند0آنها این خندق را شب گذشته کنده بودند تا دشمن از پشت سر به آنها حمله نکند0عمر بن سعد هم صبح لشکر خود را آماده کرد0عبدالله بن زهیر ازدی فرمانده ی اهل مدینه شد قیس بن اشعث فرمانده قبیله های ربیعه وکنده0سمت راست سپاه را به عمرو بن حجاج داد وسمت چپ را به شمربن ذی الجوشن وپرچم را هم به آزادکرده ی خود درید سپرد0امام حسین دستور داد مشک آوردند و خود را معطر کرد0پس از امام عبدالرحمن بن عبدربه و بریر خود را معطر کردند0آن دو باهم شوخی می کردند و می خندیدند0بریر گفت ((من هیچ وقت بر جوانی ام شوخی نکرده ام اما الان بسیار با نشاط هستم چون بین ما وبهشت فاصله ای نیست ومن دوست دارم هر چه زودتر شهید شوم0)) پس حسین سوار اسب شد و قرآنی با خود برداشت هنگامی که سپاه دشمن حمله را آغاز کردند امام دست هایش را به دعا بلند کرد و گفت:خدایا در هر گرفتاری پشتیبانم تویی و در هر سختی امید من تویی و در هر ناگواری که پیش آید تو پشتیبان من هستی . چه بسیار مشکلاتی که هیچ چاره ای بر آن نبو د ومن به در گا ه تو روی آور دم واز قر تو روی گر داندم وتو آن رابر طر ف کر دی تو صاحبهر نمعت ونیکی هستی وبالا ترین مایه اشتیا ق منی آگا شمربه جلو ی خیمه ها یی امام آمدو گفت ((ای حسین پیش از قیا مت به سوی آتش شتافته ای))امام پاسخ داد((تو شایسته آتش جهنم هستی )) گزیده نفس المهموم صبح عاشورا روزعاشورا امام حسین(ع) پس از آن که نماز صبح را با یارانش خواندخطبه ی کوتاهی خواندوپس ازشکر وستایش خدا به اصحابش فرمود((خدا امروزاجازه داده که شما ومن کشته شویم پس باید شکیبا باشید 0)) پس حسین (ع) اسب رسول خدا را- که مرتجز نام داشت –سوارشد واصحاب خود را برای پیکارآماده کرد0آن ها سی ودوسوار وچهل پیاده بودند0از امام باقر روایت شده که چهل وپنج سوارو صد پیاده بودند0اعداد دیگری به جز این ها هم روایت شده است0حسین(ع) سمت راست لشکر را به زهیر بن قین سپرد و سمت چپ را به حبیب بن مظاهر و پرچم را به برادرش عباس داد0آنها جلوی خیمه ها صف بستند0دستور داد هیزم هایی را که در خندق پشت خیمه ها ریخته بودند آتش بزنند0آنها این خندق را شب گذشته کنده بودند تا دشمن از پشت سر به آنها حمله نکند0عمر بن سعد هم صبح لشکر خود را آماده کرد0عبدالله بن زهیر ازدی فرمانده ی اهل مدینه شد قیس بن اشعث فرمانده قبیله های ربیعه وکنده0سمت راست سپاه را به عمرو بن حجاج داد وسمت چپ را به شمربن ذی الجوشن وپرچم را هم به آزادکرده ی خود درید سپرد0امام حسین دستور داد مشک آوردند و خود را معطر کرد0پس از امام عبدالرحمن بن عبدربه و بریر خود را معطر کردند0آن دو باهم شوخی می کردند و می خندیدند0بریر گفت ((من هیچ وقت بر جوانی ام شوخی نکرده ام اما الان بسیار با نشاط هستم چون بین ما وبهشت فاصله ای نیست ومن دوست دارم هر چه زودتر شهید شوم0)) پس حسین سوار اسب شد و قرآنی با خود برداشت هنگامی که سپاه دشمن حمله را آغاز کردند امام دست هایش را به دعا بلند کرد و گفت:خدایا در هر گرفتاری پشتیبانم تویی و در هر سختی امید من تویی و در هر ناگواری که پیش آید تو پشتیبان من هستی . چه بسیار مشکلاتی که هیچ چاره ای بر آن نبو د ومن به در گا ه تو روی آور دم واز قر تو روی گر داندم وتو آن رابر طر ف کر دی تو صاحبهر نمعت ونیکی هستی وبالا ترین مایه اشتیا ق منی آگا شمربه جلو ی خیمه ها یی امام آمدو گفت ((ای حسین پیش از قیا مت به سوی آتش شتافته ای))امام پاسخ داد((تو شایسته آتش جهنم هستی )) گزیده نفس المهموم
| Design By : Pichak |



